shut up or fucking what

زن جوان دوباره به جوهرات مغازه جواهر فروشی نگاه کرد و سپس به فروشنده آن..

پیش خود زمزمه کرد: اینقدر پاهایم دراز هست که آب دهنشو خشک کنم.

صدای پسر جوان فکرشو برید..

فکر کنم این گردنبند چفت گردنت باشه.. بیا جلو ببینم.