homayOOn
  
 
 
فروردین 1383
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
موضوع بندی

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 16 فروردین ماه سال 1383
I'm fucked

آقا من یه مویی دارم .. چطور بگم؟ گوسفندو دیدی؟ من همونم! تریپ فر.. آقا بعد هیچکی هم از این مدل موهای من خوشش نمیاد.. بعد یه ریشی هم دارم بی سیبیل! یه چهار پنج نفر حال میکنن که اونا هم تریپ خود منن.. ولی خودم حال میکنم.. خودم وقتی بلنده ژل میزنم و فر میخوره بد خیلی حال میکنم... هر دونه از فر هارو میگیرم می کشم بعد میبینم تا چشام میرسه پایین..آی فاز میده..  آقا خودم میدونم موهام عین پشم گوسفنده.. عین عمله ها میشم! ولی داداش حال میکنم.. حتی عید هم نزدم چون اصولا باید اینو یادت باشه که کون لق بقیه.امروز اومدیم خونه گفتم مامان این یارو معاونه گفته یه ذره موهاتو کوتاه کن.. آقا این مامانم کلید که هما ای ول!  برو موهاتو کوتاه کوتاه کن.. اینقدر باحال میشه که نگو.. منم بلند شدم برم سلمونی.. گفتم مامانه حالا یه شر و وری گفت.. اسگل نیستم که کوتاه کوتاه کنم.. داشتم میرفتم سلمونی به جون خودم میدونستم امروز من به گا میرم.. نشستم رو صندلی.. آرایشگره گفت آفرین که میخوای کوتاه کنی.. اصلا کوتاه بهت بیشتر میاد! چه قشنگ مردم نظر هم میدن.. من سرمو انداخته بودم زمین به آینه هم نگاه نمیکردم.. این داشت کوتاه میکرد و واس خودش شروور بلغور میکرد.. آقا گذشت گذشت.. من یه لحظه سرمو آوردم بالا.. فکر میکنی چی دیدم؟ دیدم آرایشگره یه پاشو گذاشته رو این دسته صندلی؛ یه پاش هم رو اون یکی دسته صندلی داره فِرتو فِرت میرینه تو سر من. چه مرامی هم داشت! طوری نبود که یه جا رو برینه یه جا رو نرینه.. قشنگ همه کله ما رو مورد پوشش قرار می داد. پیش خودم گفتم هیچ غلطی نمیشه کرد دیگه.. به گا رفتم تموم شد.. تنها کاری که کردم تو دلم خواهر و مادر و همسر گرامی آرایشگر عزیز رو تصور میکردم و دست نوازش بر سرشان می کشیدم! این آرایشکره هم همچین خوشحال بود که داره انگار شاهکارشو بیرون میده.. هی هم قربون صدقه خودش میرفت که چه باحال داره میرینه سر من.. لامصب کوتاهکوتاهکوتاه کرد.. دو تا شیوید فقط مونده.. بعد که کارش تموم شد گفت خداییش حال کردی چی برت زدم؟ گفتم بله.. یک دنیا تشکر.. واقعا چهرم عوض شده.. داشم میومدم خونه دیدم این دختر همسایه که مارو پشم هم حساب نمیکنه یک لبخند زیبا حواله ما کرد.. از اون لبخندا که خانومایی که تو ونک وایمیسن تقدیم مردم میکنند.. همونایی که منتظر تاکسی هستن ولی نمیدونم چرا همش سوار ماشین مردم میشن.. بعد هم که اومدم خونه مامان گرام وقتی ما رو دید آقا به به و چه چه که شدی همون پسر خودم!  ببین چقدر آقا شدی..

 

راستی یه چیزی.. آدم دومین روز تحصیلی سال هم از کلاس اخراج باشه ضایس؟ نه بابا!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 70550


Powered by BlogSky.com