رفتم تو خونه.. دیدم تو آشپزخونه وایساده.. بدون هیچ مقدمهای رفتم به طرفش و دستم دور کمر باریکش حلقه زدم.. عاشق این کمر باریکش هستم.. همونطور که دستم دور کمرش بود لبای داغمو گذاشتم رو لبش و شروع کردم به خوردن.. همینطور میخوردم.. نفهمیدم چقدر زمان گذشت.. به خودم اومدم که دیدم شیشه خالی نوشابه دستمه.. |