سر تا سر زمین پر چمنه.. برگ های زرد و قرمز هم تک و توک رو زمین هست... درختها هم خوشگل سر جاشون وایسادن.. نه زیاد.. زمین وسعتش زیاده.. آسمون صاف و ساده بالا سرت معلومه.. صدای کمی گاهی به گوش می رسه.. شاید صدای خنده بچه ای باشه.. بچه یا بچه ها نمیدونم.. یه میزقدیمی هم همراه دو تا صندلیش اون وسطا هست.. یه میز قدیمی با رنگ قهوه مرده.. وقتی پاتو میزاری رو زمین فکر میکنی زمین اینجا نرم تره..وقتی باد میخوره به صورتت قلقلکت میاد.. همه بارونو خیلی دوست دارن.. ولی نمیدونم چرا باد رو بیشتر از بارون دوست دارم.. بادی که خیلی آروم از دور میاد و صورتتو نوازش میکنه و میره و باد بعدی میاد.. وقتی روی صندلی میشینی صدای غیژ غیژشو می شنوی.. هنوزم باد میاد.. سبزه ها واقعا سبزه.. برگا واقعا زرد و قرمزن.. آسمون هم واقعا صافه.. آره میز هم همین جاست.. ولی همش تو خیال منه.. همه چی راسته ولی تو خیالم.. تو وبلاگا.. ولی تو پنجره بی ریخت یاهو.. رو لبخند های یاهو.. از هر چی مجازیه حالم به هم میخوره. |