مالاسما بلند شد و در جمع ایستاد و با صدای بلند گفت فکر میکنید من از چه چیز خودم خوشم میاید؟ یکی گفت مالاسما از خوش لباسی خودش.. دیگری گفت از مزاح های خودش.. آن یکی گفت مالاسما از شکل و شمایل خودش خوشش میاید.. مردی از دیار تبریز گفت: من میدانم.. مالاسما از کون خودش خوشش میاید. مالاسما نگاهی به مرد تبریزی کرد و گفت: احمق ریدی به حکایت. |